عبد الجليل قزوينى رازى

311

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

ميكرد ، و بقطيف مردى بود سنبر « 1 » نام با سه پسر حسن و على و حمدان ؛ ايشان « 2 » بدعوت اين ملعون درآمدند ، و از جانب يمن غريبى آمد كه نام او [ بو ] زكريّا بود و بدكّان بو سعيد بنشست و با او الفت « 3 » گرفت و او را نيز بدعوت درآورد ، و [ بو ] زكريّا را ببنى كلاب فرستاد بدعوت الحاد ؛ تا چهارصد سوار جمع كرد و بو سعيد را بموعدى معلوم بخواند آن ملعون با پسران سنبر و اتباع ايشان از قطيف بيرون آمدند و جمعى را بكشتند و بسيارى را بأسيرى ببردند و مالهاى عالم ببردند ، درين ميانه خادمى بود از آن ابو طاهر جنّابى ؛ بو سعيد او را هلاك كرد « 4 » بعد از آن مردى برسيد نام او زكريّاء اصفهانى از فرزندان بهرام گور ، او را مقتدا كردند و دعويهاى بزرگ كردند چون نكاح بنات و اخوات و نكاح غلامان ، و يكى را از پسران سنبر بزنى كرد و آن پليد برسم زنان برآمد و مردمان گفتندى : هذه امرأة الرّبّ ! خاكشان به دهان ، بعد از آن بو طاهر را نمودند كه بو سعيد قصد قتل او مىكند ابو طاهر ابتدا كرد ويرا بكشت و لشكرها جمع كرد و بخانهء كعبه آمد و خرابى عظيم كرد و حجر الأسود بكند و از آنجا بلحسا برد و بسيارى مسلمانان و حاجيان را بكشت و از آنجا لشكرهاى گران آورد و بعراق آمد بطلب قتل ذرّيّهء مصطفى و فرزندان علىّ نقى و حسن زكى ، در راه سنگى بر سينهء آن ملعون آمد و بدوزخ رفت ، و بعد از وى يكى برخاست نام وى [ ابن ] حوشب ،

--> - و تخفيف آن هردو صحيح ، و دوكان بو او محض غلط است و قياس بدينار كه در اصل دنار بود بتشديد نون بيجاست زيرا كه قياس در زبان پيش نميرود مگر در صورت آمدن لفظ ، و در بهار عجم نوشته كه دكان بتشديد است و فارسيان بتخفيف خوانند و نوشتن و خواندن آن بواو خطاست » نگارنده گويد : معرّب بودن دكان چنان كه صاحب غياث از معربات و غير آن نقل كرده محلّ تأمل است زيرا مادّهء « د ك » در عربى هست و مشتقات از آن نيز از قبيل دكه و غيره هست پس ارباب فضل خودشان بتحقيق آن بپردازند . ( 1 ) - ث م ب ح د : « سبز » و در تاج العروس گفته : « سنبر بر وزن جعفر از اعلام رجال است » . ( 2 ) - ع : « ايشان را » . ( 3 ) - ع : « الف » در أقرب الموارد گفته : « الفه ( كعلم ) ألفا - أنس به و أحبه و الاسم الالفة » . ( 4 ) - براى ترجمهء بو سعيد حسن جنابى و بو طاهر جنابى رجوع شود بتعليقهء 125 .